نسخه سوم
سومین دهه از یک زندگی
Pages
صفحه اصلی
۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه
شانه های غربت زده
آنقدر شانه هایم تشنه دستانت بود که وقتی رهگذر آن ها را برای کنار زدن لمس کرد،
با حس تو تنم لرزید!
این شانه ها خاک غربت خورده اند ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر