نسخه سوم

سومین دهه از یک زندگی

Pages

  • صفحه اصلی

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

فلشم safty remove نمی شد، از USB درش آوردم دوباره کردم توش، بعد safty removeش کردم و درش آوردم! :: اینو گفتم تا بدونی همیشه احمق تر از تو هم هست!


نوشته امید در ۲۳:۳۴

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی
اشتراک در: نظرات پیام (Atom)
چشمان خواب زده ام را باز کردم
با شگفتی،
آفتاب از مغرب طلوع کرده بود

آن روز فکر کردم در این دنیای جدید
اما وارونه،
شاید من هم بتوانم بنویسم
تصمیمم را گرفتم

طلوع های دیگری از آن روز می گذرد
حالا که فکرش را می کنم،
خنده ام میگیرد
دیگر شب ها،
قبل از خواب،
حواسم را جمع میکنم
"سرم حتما سمت شمال باشد"




اشتراک در

پست‌ها
Atom
پست‌ها
نظرات
Atom
نظرات

بايگانی

  • ◄  2011 (2)
    • ◄  فوریهٔ (1)
    • ◄  ژانویهٔ (1)
  • ▼  2010 (61)
    • ◄  دسامبر (1)
    • ◄  نوامبر (3)
    • ◄  اکتبر (3)
    • ◄  سپتامبر (18)
    • ▼  اوت (13)
      • آی یادش بخیر ... گشنه و تشنه زنجیر می زدیم تا دم ا...
      • گندم پوک
      • عابد تقلبي!
      • بي خوابي
      • ماه رمضان مبارک
      • و ما هیچ یک خدا را نمی پرستیم،
      • ببین، یه لطفی در حق بچه ات کن؛ هیچ وقت تو زندگیت ز...
      • تازگی فهمیدم انسان ها موجودات بی بخاری هستند ؛ مطل...
      • راستي پشه ها روزا كجا ميرند؟
      • اومدم یه چیزی بنویسم، دیدم چرت و پرته ؛ ننوشتم!
      • فلشم safty remove نمی شد، از USB درش آوردم دوباره ...
      • توقعات بیش از حد
      • کاش لحظه های با دوستان بودن، خط سفید جاده بود. تکه...
    • ◄  ژوئیهٔ (13)
    • ◄  ژوئن (10)

فهرست وبلاگ من

  • یادداشتهای نیم بند

کل نماهای صفحه

با پشتیبانی Blogger.