نسخه سوم

سومین دهه از یک زندگی

Pages

  • صفحه اصلی

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

من از این دنیا چــــــی میخام ...یه صندلی چوبی با یه خونه در منهتن، یه ویلا توی دوبی پالم به همراه یک جت اختصاصی و 70% سهام گوگل و ...


نوشته امید در ۱۹:۱۹

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی
اشتراک در: نظرات پیام (Atom)
چشمان خواب زده ام را باز کردم
با شگفتی،
آفتاب از مغرب طلوع کرده بود

آن روز فکر کردم در این دنیای جدید
اما وارونه،
شاید من هم بتوانم بنویسم
تصمیمم را گرفتم

طلوع های دیگری از آن روز می گذرد
حالا که فکرش را می کنم،
خنده ام میگیرد
دیگر شب ها،
قبل از خواب،
حواسم را جمع میکنم
"سرم حتما سمت شمال باشد"




اشتراک در

پست‌ها
Atom
پست‌ها
نظرات
Atom
نظرات

بايگانی

  • ◄  2011 (2)
    • ◄  فوریهٔ (1)
    • ◄  ژانویهٔ (1)
  • ▼  2010 (61)
    • ◄  دسامبر (1)
    • ◄  نوامبر (3)
    • ◄  اکتبر (3)
    • ◄  سپتامبر (18)
    • ◄  اوت (13)
    • ◄  ژوئیهٔ (13)
    • ▼  ژوئن (10)
      • چراغ های زرد و سفید از پشت سرم، قرمز می شوند و از ...
      • از اينجا که من ايستادم چقدر تا آسمون راهه ...چندلح...
      • خودکشي ممنوع! ... در صوررت خودکشي کردن چهارتا تاير...
      • من از اينجا ميرم فکر نکنم پيزي بشه :: اين حرف پ و ...
      • راننده گرامي از راه راست حرکت کنيد!
      • من از این دنیا چــــــی میخام ...یه صندلی چوبی با ...
      • شايد اگر بودي يه روز كنارم/ اونوقت مي ديدم كه دوست...
      • از پس ظلمت بسي خورشيدهاست
      • “There are only two ways to live your life. One is...
      • امیدوارم

فهرست وبلاگ من

  • یادداشتهای نیم بند

کل نماهای صفحه

با پشتیبانی Blogger.